close
چت روم
نوشته های طنز


عنوان عکس اسلایدر عنوان عکس اسلایدر عنوان عکس اسلایدر

آخرين ارسال هاي تالار گفتمان

کمی طاقت داشته باشید...
عنوان پاسخ بازدید توسط
1 10849 reza013
3 5858 karamymasood245
1 397 seraj
0 364 manteghpazir5
0 356 manteghpazir5
0 474 manteghpazir5

نویسنده:
تاریخ: شنبه 1 بهمن 1390
بازدید: 304

 

 

خبر نگار: آقاي غضنفر به نظر شما ايران ميتونه تنگه هرمز را ببنده 
غضنفر: فكر نميكنم خاك زيادي لازمه و ايران توانائي جابجائي اون همه خاك را نداره ، به نظرم بايد صبر كنه تا آب تنگه پايين بياد

 

                                 

 

ازجملات قصار غضنفر : هرچی كمتر بهش بيشتر فكر كنى ، بيشتر ناراحتيت كمتر ميشه !

 

                                 

 

به غضنفر میگن : من تو ام ؛ تو منی . حالا تو کدومی ؟؟ میگه : خدا ازت نگذره گمم کردی !!

 

                                 

 

برگی از اعترافات دختران: بچه که بودیم هر کس ما رو میدید لپامون رو میکشید و میگفت: عروس من میشی خشکله؟؟؟ 
خب لامصبا!!! حالا که بزرگ شدیم و به شماها نیاز داریم کدوم گوری هستین؟؟؟

 

                                 

 

يکي از نمونه هاي بارز تهاجم فرهنگي اينه که:سالهاست در توليد گوجه فرنگي خود کفا شديم اما هنوز اسمش به گوجه ملي تغيير نيافته!

 

                                 

 

يه ١٠٠ دلاري نگه داشتم كه انشالله تا ٢ ماه ديگه خونه بخرم !

 

                                 

 

از تفریحات روزانم اینه که
تو اتوبوس یا مترو یهو از جام بلند میشم 
ملت که هجوم میارن به سمت صندلی خالی‌ 
از جیبم موبایلم رو در میارم 
دوباره میشینم :))

 

                                 

 

پسر به دختر : می خوای خورشید زندگی من باشی ؟
دختر : آره
پسر : پس ۹۲,۹۵۵,۸۸۷٫۶ مایل از من دور بمون !

 

                                 

 

غضنفر تو قطار میشینه به صندلی روبرویی میگه:
به سلامتی دارین برمیگردین؟!


برچسب ها : ,,,,,,,,,,
نویسنده:
تاریخ: پنجشنبه 22 دي 1390
بازدید: 253

 

مرد شناسی

چرا خدا مردها را از روی زمین برنمی دارد؟
۱٫ چون خانما اونا رو ببینن و بهشون بخندن
۲٫ از نظر خدا مردها وجود خارجی ندارند.
۳٫ مگه ما روی زمین مرد هم داریم؟
۴٫همه ی موارد
اگه خدا مردها را نمی آفرید چی می آفرید؟
۱٫ چیز خاصی نمی آفرید
۲٫ پیراشکی
۳٫ خروس دریایی
۴٫ فضای خالی
اگر جمعیت مردها منقرض شود چه می شود؟
۱٫ خارشتر کویر لوت که آفت نداره.
۲٫ دنیا گلستان می شه.
۳٫ مرد کمتر، زندگی بهتر
۴٫دیگه هیچی نیست که برای خنده و زنگ تفریح خانما بشه.
- چه وقت مردها عاشق می شوند؟
۱٫ چه وقت مردها عاشق نمی شوند!؟؟؟؟؟؟؟
۲٫ یک روز از همین روزا!
۳٫ چون یکدفعه می شوند خودشان هم نمی دانند که کی می شوند.
۴٫ هر وقت مامانشون بگه.
- مردها چه وقت عشق قبلی خود را فراموش می کنند؟
۱٫ در همون وقتی که عشق جدید خود را کشف می کنند.
۲٫ جدید و قدیم نداره فقط بازیگر نقش زن عوض میشه.(قانون ۴ نیوتن)
۳٫ اصلا عشقی در کارنبوده که فراموش بشه.
۴٫ رابطه مستقیم به نظر مامانشون داره

ادامه سوالات در ادامه مطلب

نویسنده:
تاریخ: یکشنبه 18 دي 1390
بازدید: 291


ادامه مطلبو بخونید(روی کلمه دانلود کلیک کنید تا به ادامه مطلب هدایت بشید)

لطفا زمانی که مطالبو کپی کردید مارو لینک کنید فقط همین خواهشا

نویسنده:
تاریخ: جمعه 16 دي 1390
بازدید: 220

فرستنده : مهسان (mahsan.rzb.com)


معنی چراغ زرد راهنما در دنیا : از سرعت خود بکاهید و آماده ی


توفق شوید

معنی چراغ زرد در ایران : بدو گاز بده تا قرمز نشده رد شیم !!!!





گفت از حادثه ای لبریزم .. من پر از فریادم .. من درونم غوغاست ..

گفتم این حال تو را میفهمم

دستشویی آنجاست !!!!   




نویسنده:
تاریخ: شنبه 7 آبان 1390
بازدید: 240


1. در زندگی و معاشرت با دیگران، نرم‌افزار باشیم، نه سخت‌افزار.

2. برای پسوند فایل زندگی اجتماعی و خانوادگی، از سه كاراكتر "ع"، "ش" و "ق"، استفاده كنیم نه چیز دیگر.

3. هیچ‌گاه قفل سی‌دی قلب مردم را نشكنیم كه "تا توانی دلی به دست آور، دل شكستن هنر نمی‌باشد".

4. چنانچه در كاری شكست خوردیم، آن را "Shut Down" نكنیم بلكه آن را "Restart" كنیم.

5. برای مانیتور زندگی‌مان، بك‌گراند (Background) سبز یا آبی را در نظر بگیریم نه سیاه یا دودی.

6. برای سیستم قلبمان از مانیتورهای تخت و صاف (Flat) استفاده كنیم.

7. برای حل اختلافات زناشویی، روی گزینه "گذشت و ایثار"، دابل كلیك (Double click) كنیم.

8. برای فایل‌های اسرار زندگی‌مان، پسورد (password) بگذاریم و آن را مخفی (Hidden) كنیم.

9. همواره پیش از سخن گفتن، سی پی یوی فكرمان را به كار بیندازیم.

10. بر صفحه مشكلات مردم، كلیدF1 باشیم و آنان را كمك و راهنمایی (Help) كنیم.

منبع:سایت روشنایی


برچسب ها : ,,,,,,,,,,,,,,
نویسنده:
تاریخ: سه شنبه 29 شهريور 1390
بازدید: 312
آموزش خودكشي (طنز)

اصولا واژه خودکشی به معنی خود کشتنه. يعنی در اين عمل فرد اونقدر خودشو می کشه که ميميره و اين خود کشتن به علت وارد آمدن مصايب و رنج های فراوان يا بالعکس صورت مي گيره
به نظر من خودکشی کار چندان جذابی نيست ولی بسيار هيجان انگيزه و به يه بار امتحانش مي ارزه. من خودم چند بار امتحانش كردم و با اينکه چند بارش هم مردم ولی همچين بگی نگی بدم نيومد...
برخلاف نظر خيليها که می گن خودکشی خيلی راحت و سهله بايد بگم نخيييييييير... اونجوريام نيست

.


برچسب ها : ,,,,,,,,,,
نویسنده:
تاریخ: سه شنبه 29 شهريور 1390
بازدید: 281

 

ازدواج آقــــایــــان ! ...  


قبل از ازدواج : خوابيدن تا لنگ ظهر

بعد از ازدواج : بيدار شدن زودتر از خورشيد

نتيجه اخلاقي : سحر خيز شدن

  
قبل از ازدواج : رفتن به سفر بي اجازه

بعد از ازدواج : رفتن به حياط با اجازه

نتيجه اخلاقي : با ادب شدن

  
قبل از ازدواج : خوردن بهترين غذاها بي منت

بعد از ازدواج : خوردن غذا هاي سوخته با منت

نتيجه اخلاقي : متواضع شدن

  
قبل از ازدواج : استراحت مطلق بي جر و بحث

بعد از ازدواج : كار كردن در شرايط سخت

نتيجه اخلاقي : ورزيده شدن

  
قبل از ازدواج : رفتن به اماكن تفريحي

بعد از ازدواج : سر زدن به فاميل خانوم

نتيجه اخلاقي : صله رحم

  
قبل از ازدواج : آموزش گيتار و سنتور و غيره

بعد از ازدواج : آموزش بچه داري و شستن ظرف

نتيجه اخلاقي : آموزش های کاربردی و مفید
  
قبل از ازدواج : گرفتن پول تو جيبي از بابا

بعد از ازدواج : دادن كل حقوق به خانوم

نتيجه اخلاقي : با سخاوت شدن

 
قبل از ازدواج : ايستادن در صف سينما و استخر

بعد از ازدواج : ايستادن در صف شير و
 نان 
نتيجه اخلاقيآموزش ايستادگي

  
قبل از ازدواج : رفتن به سفرهاي هفتگي

بعد از ازدواجدر حسرت رفتن به پارك سر كوچه
نتيجه اخلاقيامنيت كامل.

برچسب ها : ,,,,,,,,,,
نویسنده:
تاریخ: پنجشنبه 24 شهريور 1390
بازدید: 266

قصه عشق و دیوانه گی


در زمانهای قدیم وقتی هنوز پای بشر به زمین نرسیده بود فضیلتها و تباهی ها در همه جا شناور بودند .
آنها از بیکاری خسته و کسل شده بودند . روزی همه فضائل و همه تباهی ها دور هم جمع شدند خسته تر و کسل تر از همیشه .
ناگهان ذکاوت ایستاد و گفت: ((بیائید یک بازی بکنیم مثلا قائم با شک))
همه از این پیشنهاد شاد شدند و دیوانگی فورا فریاد کشید من چشم میگذارم . من چشم میگذارم . و از انجایی که هیچکس نمیخواست دنبال دیوانگی بگردد قبول کردند او چشم بگذارد و دنبال آنها بگردد . دیوانگی چشم گذاشت
...یک...دو...سه... همه رفتند جایی پنهان شدند . لطافت خود را به شاخه ماه آویزان کرد . هوس به مرکز زمین رفت . خیانت داخل انبوهی از زباله پنهان شد . اصالت در میان ابرها مخفی شد . دروغ گفت زیر سنگی پنهان می شوم . اما به ته دریا رفت . طمع داخل کیسه ای که خودش دوخته بود مخفی گشت . همه پنهان به جز عشق که همواره و دو دل بود و نمیتوانست تصمیم بگیرد و جای تعجب هم نیست . چون می دانیم که پنهان کردن عشق مشکل است . در همین حال دیوانگی به شماره ۱۰۰ رسید و در همین حال عشق پرید و در بین یک بوته گل رز پنهان شد .
دیوانگی گفت: دارم می آیم دارم می آیم و اولین کسی که پیدا کرد تنبلی بود . زیرا تنبلی تنبلی اش آمده بود جایی پنهان شود . بعد لطافت را یافت که به شاخ ماه آویزان بود . همه را پیدا کرد به جز عشق نا امید شده بود . حسادت گفت: تو باید گل رز را پیدا کنی که عشق دربوته گل رز پنهان شده . دیوانگی شاخه چنگک مانندی را از درخت کند و با شدت و هیجان آن را در بوته گل رز فرو برد و دوباره تا با صدای ناله ای متوقف شد . عشق از بوته بیرون آمد با دستهایش صورت خود را پوشانده بود و از میان انگشتانش قطرات خون بیرون می زد . شاخه ها به چشمان عشق فرو رفته بود و او نمی توانست جایی را ببیند او کور شده بود . دیوانگی فریاد کشید . من چه کردم چه کردم چگونه می توانم تو را درمان کنم عشق پاسخ داد تو نمیتوانی مرا درمان کنی . اما اگر می خواهی کاری بکنی راهنمای من شو . و اینگونه است که از آن روز به بعد عشق کور است و دیوانگی همراه او .

برچسب ها : ,,,,,,,,,,,
نویسنده:
تاریخ: جمعه 18 شهريور 1390
بازدید: 344
 اینم درباره پسرها لطفا دیگه اعتراض نکنید که چرا همش ضد دخترها مطلب قرار میدید
 
اصولا به پسرها زیاد ظلم میشه ! از خیلی هم بیشتر ! ما دانش آموزان یكمشو حس می كنیم ! مثلا فشارهای بیجا ، دعوا ، پاپوش و .... حالا من سعی كردم بعضی هاشو جمع كنم !
دوران زندگی پسره به چه شکلی میگذره
داستان

شش سال اوّل زندگی:

• گریه نکن

• شیطونی نکن

• دست تو دماغت نکن

• تو شلوارت پی‌پی نکن

• مامانت رو اذیّت نکن

• روی دیوار نقاشی نکن

• انگشتت رو تو پریز برق نکن

• دمپایی بابا رو پات نکن

• به خورشید نگاه نکن

• شبها تو جات جیش نکن

• تو کمد مامان فضولی نکن

• با اون پسر بی‌تربیته بازی نکن

• اسباب‌بازی‌ها رو تو دهنت نکن

• زیر دامن شمسی خانوم رو نگاه نکن

• دماغت رو تو لوله جاروبرقی نکن

ادامشو باید بخونی کرخندس!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!


برچسب ها : ,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,
نویسنده:
تاریخ: جمعه 11 شهريور 1390
بازدید: 225
یه دختر خوب اولاً اصلاً پیدا نمی شه

یه دختر خوب هیچوقت زودتر از اینکه از شیر بگیرنش عاشق نمی شه

یه دختر خوب بیشتر از ۳ ساعت توی حموم نمی مونه

یه دختر خوب وقتی بلد نیست رانندگی کنه چرا باید زور بزنه و با گل پسرا کل کل کنه

یه دختر خوب توی روی مامانش وانمیسته و به خاطر قراری که داره (و سرکاره) ۱۰۰۰۰۰ تا دروغ نمی گه

یه دختر خوب از مثلاً ۶ ساعت وقت کلاس خودش ۵ ساعتش رو نمی پیچونه

یه دختر خوب یواشکی دست تو جیب باباش نمی کنه



یه دختر خوب با همسایشون که خوشگل تره لج نمی شه

یه دختر خوب به خاطر پوست و رنگ بدنش باباشو انقدر تو خرج نمی اندازه

یه دختر خوب وقتی معنی ترانه های خارجی رو نمیدونه مجبور نیست که واسه کلاس اونا رو گوش بده

یه دختر خوب توی قرار با پسر کلاس زورکی نمی آد و پدر کارمند بیچاره اش رو مدیرعامل و رئیس قلمداد نمی کنه

یه دختر خوب دیگه به دختر افغانی ها حسودی نمی کنه

یه دختر خوب وقتی از پسری خوشش اومد و داشت از حسودیش می ترکید ۱۰۰۰۰ تا عیب و ایراد روی پسر نمی زاره
هنوز ادامه داره برو ادامه مطلب...................!!!!!!!!!!

برچسب ها : ,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,
نویسنده:
تاریخ: جمعه 11 شهريور 1390
بازدید: 305

کنون رزم جومونگ و رستم شنو، دگرها شنیدستی این هم شنو

به رستم چنین گفت اون جومونگ!

ندارم ز امثال تو هیچ باک

که گر گنده ای من ز تو برترم

اگر تو یلی من ز تو یلترم

رستم انگار بهش برخورد، یهو قاطی کرد و گفت:

منم مرد مردان ایران زمین

لطفا برای خواندن ادامه ی این شعرجالب و خواندنی به ادامه مطلب بروید!


برچسب ها : ,,,,,,,,,,,,,,,,,,
نویسنده:
تاریخ: جمعه 4 شهريور 1390
بازدید: 275

بالتشتم را دور از چشم خانوم خانه گلوله کرده بودم و گذاشته بودم زیر سرم و درحالته نیمه نشسته،نیمه خوابیده،فوتبال تماشا می کردم که گل دختر و گل پسربا هم جلوی صفحه ی تلویزیون را گرفتند.گفتم:((برید کنار الان گل می خوریم)) یک صدا باهم گفتند:((به یه شرط!)) خواستم چانه بزنم که صدای گزارشگراوج گرفت:((چه میکنه این بازیکن؟))گفتم :((باشه!قبول.)) بازی که تموم شد بچه ها دوباره امدند سراغم.(( بابا هفته ای دیگه تعطیلیم، مارو میبری مسافرت؟))روز شنبه تارسیدم اداره تقاضای استفاده از تسهیلات رفاهی ومرخصی را گذاشتم روی میز معاون.گفت:جای خالی نداریم گفتم:((نمی شه یه کاریش بکنید به بچه هام قول دادم))فکر میکنم قیافه ام خیلی درمانده شده بود چون اقای سفید موی که کنار میز معاون نشسته بودگفت:((نوبت من رو بدید به ایشون من که بچه مدرسه ای ندارم هروقت شده میتونم دست عیال جانم رو بگیرم و بریم گردش.)) با لطف اقای مهربان راهی سفر شدیم وقتی وارد هتل شدیم هفت وهشتا بچه قدو نیم قد توی لابی باهم بازی میکردند کلید راکه تحویل گرفتم مسول پذیرش گفت رستوران داریم خشکشوی هم داریم لطفا داخل اتاقتون پخت و پز و شسته شو نکنید خنده ایدم و گفتم خیالتون راحت خانواده در مرخصی هستنداتاق طبقه ای چهارم بود از اسانسور که بیرون امدیم بوی سیرداغ و نعناع و اش داغ توی راهروپیچده بود.خانم خانه با تعجب پرسید:((مگه نگفتین اشپزی نکنیم؟))کارمند هتل که همراهی مان میکرد پوزخند زد و گفت:((کجاش رو دیدین،میخ میزنن تو دیوار،بند رخت میبندن لباس پهن میکنن روش))معلوم بوددل  پری داره.اتاق راکه تحویل گرفتیم بچه ها اویزانم شدندکه بابابریم گردش.))خمیازه ای بلندی کشیدم که یعنی خسته ام.خانم خانه که الحق خوب درکم میکرد تلویزیون را روشن کرد وبچه ها رو نشاند پای کارتون شکرستان.من هم دارز کشیدم.چشمهایم داشت گرم خواب میشد که صدای گرومبی امد و اتاق لرزید.همسایه ی بغلی کشتی گیراز آب درآمده بود .پس بی خیال خواب شدم و خانواده را بردم گردش . موقع برگشتن به هتل بچه ها  گفتند:((بابا بریم رستوران))جواب دادم:((میریم هتل به اندازه ای ما شام درست کردند ))تا بچه ها بروند و دست هایشان رابشویند ،رفتم اشپزخانه ی هتل وخیلی خوشحال گفتم:((چهارپرس جوجه کباب لطفا))ولی غذا تمام شده بودچون همان هایی که نگذاشته بودند بخوابم بیشتر از لیست غذا گرفته بودند سرم را انداختم پایینو رفتم از بیرون جوجه کباب گرفتم اما جیبم حسابی  تب کرد.

شام را خوردیم و یان بار بچه ها هم مثل من نیازفوری به خواب داشتند.پس بالشت هارا گذاشتم زیرسر و خانوم خانه گفت:((چراغ ها را من خاموش میکنم!!!!!!!!!!))اما زدوتر از ساعت دونیم خابمان نبرد به دلیل این که تا آن موقع شب ،همسایه بغلی بلند بلند گل میگفت وگل می شنیدو مارا هم درشادی خود شریک میکرد ساعت ده صبح خانم بیدارمان کرد .داشتیم حاضر مشدیم که برویم بیرون که تق تق در زدند گل پسر رفت در راباز کرد صدای یک اقا آمدتو که........

 


برچسب ها : ,,,,,,,,,,
نویسنده:
تاریخ: شنبه 22 مرداد 1390
بازدید: 430

«««(((زندگی کردن مثل دوچرخه سواری است. آدم نمی افتد مگر اینکه دست از رکاب زدن بردارد)))»»»

اوایل،خداوند را فقط یک ناظر می دیدم،چیزی شبیه قاضی دادگاه که همه عیب و ایراد هایم را ثبت می کند تا بعدا تکتک انها را به رخم بکشد به این ترتیب،خداوند میخواست به من بفهماند که من لایق بهشت رفتن هستم یا سزاوارجهنم.ولی بعد ها این قدرت متعال را بهتر شناختم و آن هم موقعی بود که حس کردم زندگی کردن مثل دوچرخه سواری است،ان هم دوچرخه سواری در یک جاده ناهموار اما خوبی اش به این بود که خدا با من همراه بود و پشت سر من رکاب میزد.

 


برچسب ها : ,,,,,,,,,,,,,,