close
چت روم
داستان کوتاه و زیبا از نویسنده جوان مریم


عنوان عکس اسلایدر عنوان عکس اسلایدر عنوان عکس اسلایدر

آخرين ارسال هاي تالار گفتمان

کمی طاقت داشته باشید...
عنوان پاسخ بازدید توسط
1 10848 reza013
3 5858 karamymasood245
1 397 seraj
0 364 manteghpazir5
0 356 manteghpazir5
0 474 manteghpazir5

نویسنده:
تاریخ: جمعه 16 دي 1390
بازدید: 283

من بیوه ام،بیوه خوشبختی ام.سال ها پیش پدربزرگی داشتم ...................

 

دوستان این داستان کوتاه و زیبا نوشته کاربر محترم مریم ر هستش امیدوارم که با

نظراتتون تو نوشتن داستانهاش به این نویسنده جوان کمک کنید اولین داستانش هم

خیلی زیبا است ولی ببخشید که این پست و برای کاربران فعال کردم و اعضای عادی

نمی تونن مشاهده کنن به خاطر این عمل از شما کاربران عادی عذر خواهی میکنیم

این کار تنها به این خاطر است که از دادن نظر های بیهوده که برخی اشخاص

میدهند جلوگیری شود تا به روحیه ای نویسنده اسیبی نرسد خوندنش خالی از لطف نیست خیلی کوتاهه



برای خواندن داستان رو کلمه ای دانلود کلیک کنید تا به ادامه مطلب هدایت شوید تنها کاربران عضو اینکارو انجام دهند 

                                                با تشکر دهکده خنده




براي نمايش ادامه اين مطلب بايد عضو شويد !
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : *

اگر قبلا ثبت نام کرديد ميتوانيد از فرم زير وارد شويد و مطلب رو مشاهده نماييد !
نام کاربری :
رمز عبور :


مطالب مرتبط

بخش نظرات این مطلب

این نظر توسط مهسا در تاریخ 1390/10/17 و 15:33 دقیقه ارسال شده است

مهسا

سلام مریم جان
عرض ادب
به نظر من ادمو به فکر وامیداره.
موفق باشینشکلکشکلکشکلک

این نظر توسط zahra1 در تاریخ 1390/10/17 و 0:05 دقیقه ارسال شده است

zahra1

سلام مریم جان امیدوارم که موفق باشی خوب بود در کل شکلکشکلکشکلک


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی