close
چت روم
سرانجام قصه ی چت


عنوان عکس اسلایدر عنوان عکس اسلایدر عنوان عکس اسلایدر

آخرين ارسال هاي تالار گفتمان

کمی طاقت داشته باشید...
عنوان پاسخ بازدید توسط
1 10790 reza013
3 5813 karamymasood245
1 385 seraj
0 356 manteghpazir5
0 351 manteghpazir5
0 464 manteghpazir5

نویسنده:
تاریخ: جمعه 1 مهر 1390
بازدید: 282


شدم با چت اسیر و مبتلایش***شبا پیغام میدادم برایش

به من میگفت هجده ساله هستم***تو اسمت را بگو من هاله هستم

بگفتم اسم من هست فرهاد***ز دست عاشقی ای داد و بیداد

بگفت هاله ز موهای قشنگش***کمان ابرو و قد بلندش

بگفت چشمان من خیلی فریباست***ز صورت هم نگو البته زیباست

ندیده،عاشق زارش شدم من***اسیرش گشته و بیمارش شدم من

ز بس هر شب با او چت مینمودم***به او من کم کم عادت مینمودم

در او دیدم تمام آرزوهام***که باشد همسر و امید فردام

برای دیدنش بی تاب بودم***ز فکرش بی خورو بیخواب بودم

به خود گفتم که وقت آن رسیده***که بینم چهره ی آن نور دیده

به او گفتم قصد دیدن توست***زمان دیدن و بوییدن توست

ز رویا رویی ام او طفره می رفت***هراسان بو از دیدنم سخت

خلاصه راضی اش کردم به اجبار***گرفتم روز بعدش وقت دیدار

رسید از راه،وقت و روز موعود***زدم از خانه بیرون انکی زود

چو دیدم چهره اش قلبم فرو ریخت***تو گویی اژدهایی بر من آویخت

بجای هاله و ناز و فریبا***بدیدم زشت رویی بود آنجا

ندیدم من اثر از قد رعنا***کمان ابرو و چشم فریبا

مسن تر بود او از مادر من***بشد صد خاک عالم بر سر من

ز ترس و وحشتم از هوش رفتم***از آن ماتمکده مدهوش رفتم

به خود چون آمدم ،دیدم که او نیست***دگر آن هاله ی بی چشم و رو نیست

به خود لعنت فرستادم که دیگر***نیابم با چت از بهر خود همسر

بگفتم سر نوشتم را به جاوید***به شعر آورد او هم آنچه بشنید

که تا گیرند از آن در عبرت***سر انجامی ندارد قصه ی چت

خـــــــــــــــــــــــــوب بیــــــــــــــــــــــــــــــد


برچسب ها : ,,,,,,,,,,,,,,

بخش نظرات این مطلب


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی